تعریف کردن «سکوت» حتی اگر آن را به عنوان مفهوم مقابل وجود صدا در نظر بگیریم، دشوار است و فهمیدن معنای سکوت، حتی، دشوارتر از تعریف آن است. سکوت، کارکردهای متفاوتی دارد و در حضور مهارتهای زبانی انسانی، زبان بدن، زبان نگاهها و بسیاری زبان دیگر، میتواند هم روشنترین معنا و هم مبهمترین معناها را در خود داشته باشد. در واقع سکوت بسیار پیچیده است. اگر سکوت را به معنای آرامش و آرامشخواهی و دوری از تعاملات و دغدغههای انسانی در نظر بگیریم، به نظرم دوری از زبانهای انسانی نوع دلچسبی از سکوت است. یعنی صدای طبیعت میتواند نوعی سکوت باشد. موسیقی میتواند نوعی سکوت باشد.
همۀ اینها را گفتم که بگویم گوش دادن به موسیقی بیکلام میتواند نوعی تمایل به سکوت باشد. شاید بتوانم فرضیهای ارائه بدهم به این صورت که انسانهایی که موسیقی بیکلام را ترجیح میدهند (نسبت به کسانی که دوست دارند حتماً یکی روی آهنگ بخواند)، کمحرفتر هستند و ترجیح میدهند دیگران هم کمتر حرف بزنند.
آزمون این فرضیه با مخاطبان محدود این نوشته.