بیست و چهار شهریور نود و دو
0-
رابطهی غریبیست، رابطهی پاییز و بهار!
1-
بهار، انگشت جادو دارد. اشاره میکند: «سبز شو!» و میشود! بهار، نفس مسیح دارد. میدمد: «هاه!» و زنده میکند! بهار نگاه افسون دارد. نگاه میکند: «اوم!» رنگ میشود زمین و آسمان. بهار، به ناز، تکان میدهد خفتهها را! بیدار میکند. بهار، گرد مهر میریزد به سینهها. بهار، با دو انگشت اشاره، عکس آدمهای قابشده روی دیوار را دستکاری میکند: لبهاشان را میکشد و لبخند میزنند!
2-
پاییز، انگشت جادو دارد. میرقصد و رنگ میپاشد از انگشتهاش. پاییز، زیر لب لالایی میخواند. پاییز گاهواره است: در آغوش پاییز به خواب میروند زمین و آسمان. پاییز عمر زمین را طولانی میکند. پاییز خاطرهها را از گنجهاش درمیآورد. دقیق و آرام، زندگی را تا میکند، بستهبندی میکند و میگذارد در گنجهی قدیمیاش.
3-
میبینی؟ پاییز با پژمردگی فرق دارد عزیز. و رابطهی غریبیست، رابطهی پاییز و بهار...
4-
امروز، بیست و چهارم شهریور نود و دو، شروع رسمی پاییز عزیز را اعلام میکنم!